![]() |
![]() |
|
|
دوستان لطف دارن در حق اين حقير و سر ميزنن و جوياي احوال ميشن . راستش چند وقتي بود يا مسافرت بودم يا درگير امتحان يا بي حوصله نسبت به نوشتن . الان هم هنوز نميدونم راجع به چي بنويسم . از سياست بگم كه حرف رايج هست ، بايد منتظر الطاف دوستانه باشم . از ديانت بگم متهم به هزار كرده و نكرده ميشم. از علم بگم ميگن به تو چه ربطي داره كه «گيرم پدر تو بود فاضل ، از فضل پدر تو را چه حاصل».
راستش ميخوام از چيزي بگم كه زياد ازش حرف نزدم . بخاطر الطاف نچندان خفيه دوستان . ميخوام به ايراني بودن خودم به بالم . اما چطور ايرانيتي. نه اون ايرانيتي كه جديدا (البته به خيال بعضي جديدا!) مد شده . ايرانيت بدون دين ، اخلاق ، تاريخ واقعي ، تمدن و هزار چيز ديگه . ميخوام افتخار كنم كه : ايراني هستم كه حامي تمام اديان الهي بودم و از حدود 1370 سال پيش تا امروز مسلمان هستم . ايراني هستم كه با وجود هجمه ي تركان مغول و فرنگيان غرب هنوز به فارسي صحبت مي كنم . ايراني هستم كه برترين پارسي گوي تاريخم در بدترين شرايط خود را ارادتمند امام علي عليه اسلام مي داند . ايراني هستم كه دشمن حتي براي دور كردنش از دين و آيين از جعل كردن نامه يزدگرد هم دريغ نمي كند. ايراني هستم كه اولين حكومت ولايي جهان را (اولين در طول زندگي حكومت) پايه گذاري كرده است . ايراني هستم كه دشمن هنوز نتوانسته مرا درك كند . دوست هم نتوانسته و اين اوج ايرانيت است . ايراني هستم كه هر روز بزرگتر مي شوم ، بالنده تر مي شوم و چون خاري مي شوم در چشم آنها كه چشم ديدنم را ندارند . ايراني هستم كه هيچگاه لب از اعتراض و ناله نبسته ام اما آنجا كه لازم بود جانم را با علاقه فدا كرده ام . ايراني هستم كه هرگاه ديگران (غير ايراني ها) از نزديك رفيقم مي شوند بودن زحمت جلب مي شوند و همنشينيم را دوست مي دارند. ايراني هستم كه در هر كجا اسم علم هست ، اسم پيشرفت هست ، اسم بزرگ شدن هست مي توانم با افتخار فارسي صحبت كنم . ايراني هستم كه دشمنانم براي از بين بردن حتي عقايدم از سرمايه گذاري هاي هنگفت دريغ نمي كنند. ايراني هستم كه هزاران سال حكومت شاهان را ديده ام و چشيده ام ، آنگاه با فراغ بال و عقل كمال نظام خدايي را پذيرفته ام . ايراني هستم كه .... من ايراني هستم ، دانشمند ، آگاه ، معتقد ، سترگ ، فعال ، مسلمان ، با احساس ، مؤدب ، با حيا ، نجيب و اهل پرواز . و به اين ايرانيت خود افتخار مي كنم . |
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 9:58 توسط علي |
|
|
السلام علیک یا ابا عبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک علیک منی جمیعا سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللیل و النهار و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتکم السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین شهادت حضرت امام حسين عليه السلام رو بر تمام مسلمانان و عاشقان حضرتش تسليت عرض مي كنم . حديثي از حضرت امام حسين سلام الله عليه: هر یک از دو نفـرى که میان آنها نزاعى واقع می شود و یکـى از آن دو رضایت دیگرى را بجـویـد ، سبقت گیـرنـده اهل بهشت خـواهـد بــود أیما اثْنَین جَرى بینهما کلام فطلب أحدهما رضَـى الاخر کانَ سابقة الىَ الجنّة محجه البیصاء ج 4،ص 228 توي اين پست هم چند مجموعه حديث از حضرت امام حسين عليه السلام براي دوستان قرار دادم . http://maxmilian.blogfa.com/post-96.aspx با آرزوي شناخت حضرتش . چند سايت كه احاديث حضرت رو براي دوستان ذكر كردن : http://www.tebyan-zn.ir/papers/subpapers.aspx?id=76&category=mo http://www.majlesekhobregan.ir/fa/publications/mags/is_gv/magazines/026/12.htm http://frh.mihanblog.com/post/34 |
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 18:54 توسط علي |
|
|
هرچي به مغزم فشار ميارم ، چيزي كه بخوام بنويسم و دردسر نداشته باشه پيدا نمي كنم . راستشن مطلب براي نوشتن زياد هست اما از اينكه كسي بياد و بخاطر يه نظر و عقيده بهم بد و بيراه بگه اصلا خوشم نمياد . جالب اينجاست كه كساني به من ميگن تو اصلا اهل منطق نيستي كه تا حالا يه حرف منطقي اين حقير ازشون نشنيدم . چه برسه به اينكه بخوام چيزي هم ازشون بپذيرم .
بياييد در مورد حرف زدن صحبت كنيم . موضوع : حرف زدن . تا حالا به حرف هايي كه ميزنيد فكر كرديد . اين حرف ها براي چي زده ميشه ؟ مقصودتون از زدن حرف چيه ؟ آيا تا به حال به اين هدف رسيديد ؟ راستش من رو همه به حرف زدن ميشناسن . خيلي ها هم به خاطر حرف هايي كه زدم بهم احترام گذاشتن . يا حتي بهم توهين كردن . خوب حالا سوال اينكه آيا حرف زدن قانون داره يا نه ؟؟ آيا رعايت اصولي در حرف زدن بايد مد نظر باشه يا نه ؟؟ به نظر من حرف زدن بايد با رعايت اصولي باشه . به چند تا از اين اصول اشاره مي كنم و رد ميشم . اول اينكه حرف بايد پشتوانه داشته باشه ، يعني بدون اطلاعات و از روي هوا حرف زدن فقط صدا در آوردن هست . دوم حرف زدن جا داره و هر چيزي رو هر جايي نبايد گفت . سوم حرف زدن اندازه داره ، اينكه دهنمون رو باز كنيم و اونقدر حرف بزنيم تا طرف مقابل منفجر بشه كه كار صحيحي نيست . كلام تا زماني مفيد هست كه شنونده نيازمند باشه و مشتاق . چهارم اينكه حرف زدن بايد با هدفي همراه باشه . اين هدف عموما يا علمي هست يا عاطفي . از نظر علمي آدم ها يا حرف ميزنن تا چيزي ياد بگيرن ، يا حرف ميزنن تا چيزي ياد بدن. از نظر عاطفي هم آدم ها يا حرف ميزنن تا خالي بشن و آرامش پيدا كنن ، يا حرف ميزنن تا ديگري آرامش پيدا كنه . حالا اگر حرفي كه مي زنيد اولا مبناي علمي نداشته باشه و مقصد علمي و صحيحي نداشته باشه و كسي رو هم شاد و آرام نكنه به چه درد مي خوره . پنجم حرف زدن ابزاري هست براي رشد وترقي بشر. پس اگر حرفي كه ميزنيم بي پايه باشه و باعث عدم ترقي و بدتر از اون پس رفت بشه ، بايد دهان رو بست . ششم گفتن خدا 2 گوش داده و يك دهن . يعني بايد گوش كردن دو برابر حرف زدن باشه . و يه عالم قانون ديگه . حالا بايد پرسيد «اي آدم هايي كه حرف ميزنيد ، آيا صدا مي كنيد يا حرف مي زنيد ؟!؟ » اما اگر خواستيد بفهميد اوني كه حرف ميزنه به دنبال پيشرفت و ترقي و رشد هست يا نه ، ببينيد آيا براي شنيدن حرف شما هم صبر ميكنه يا نه . اگر شما هميشه مستمع بوديد و اوشون گوينده ، بايد بدونيد كه حرف زدن براي اون فرد فقط يك معني داره «من وجود دارم» . در اين آخر هم عرض كنم . هروقت ديديد فردي براي «من وجود دارم» داره حرف ميزنه ، عمرتون رو تلف نكنيد و هرچه ميتونيد از حرف زدن با اون فرد دوري كنيد . عمر بزرگترين هديه ي خداست ، براش حساب باز كنيد. اميدوارم من براي «من وجود دارم» حرفي نزده باشم . در پناه خدا شاد و شادكام باشيد . |
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 2:43 توسط علي |
|
|
از داستان هاي جالب در زندگيه هر دختر و پسري داستان خواستگاري هست . اولين خواستگاري و خواستگاري هاي زياد و ... . كلي هم توي فيلم ها اين مراسم رو ميبينيم و فكر مي كنيم كه چه مساله ي پيچيده اي هست .
از همه جالب تر اون داستان اضطراب و خجالت كشيدن و اين حرف هاست . داستان سير و سركه و جوش و چايي و اينا . حالا چند تا از انواع و رسوم خواستگاري رو ميگم و از خواستگاري هايي كه ديدم مي نويسم . اندر انواع خواستگاري عارضم كه تا الان چند موردش رو ديدم . - خواستگاري از همكلاسي : اين نوع از خواستگاري كه زمان و مكان خاصي نداره مي تونه توي همون ترم اول و جلوي سلف صورت بگيره اينطوريه كه آقاي پسر با يه جور خجالت و چشم درومدگي ميره دختر خانم رو در يك موقعيت مناسب و خلوت صدا ميكنه و بعد از كلي من من كردن درخواستش رو مطرح ميكنه . اينجا چند جور بازخورد بوجود مياد . دختر خانم با متانت مي فرمايند «روي درخواستتون فكر مي كنم» - دختر خانم خجالت كشيده ترك محل مي كنند - دختر خانم هرچي از دهنشون در اومد با آقاي پسر ميگن - دختر خانم با چشم درومدگي خاصي قبول مي كنن . - خواستگاري در چت : در اين نوع خواستگاري طرفين يا آشنا هستن يا نه .در صورت آشنايي قبلي پسر بعد از كلي آب دهن قورت دادن اعلام خواستگاري مي كنن . جوابهاي دختر خانم به قرار زير هست دختر خانم با متانت مي فرمايند «roye darkhAstetoon fek mikonam» - دختر خانم خجالت كشيده DC مي شوند - دختر خانم بعد از شستن طرف مقابل ايشان را Ignor فرموده از ليستشون پاك مي كنن . دختر خانم با شيطنت قبول مي كنن. در نوع دوم چت كه همديگه رو نميشناسن تقريبا همه چي به شوخي تموم شده گاهي عمل Ignor نيز مورد استفاده قرار مي گيرد - خواستگاري در محل كار : اين نوع خواستگاري شباهت زيادي به نوع همكلاسي داره با اين تفاوت كه همكار ها همديگه رو بيشتر ميشناسن . در اين جا هم همون مراسمات بوجود مياد اما ممكن هست بعد از بد و بيراه و غير و ذلك نوعي زيرآب زني هم صورت گرفته منجر به بيكار شدن يكي از طرفين شود . - خواستگاري به روش سنتي (كه من بيشتر از همه قبولش دارم) : در اين روش يك دختر خانم از طرف آقاي پسر نشان مي شوند . اين انتخاب اوليه با معرفي خود پسربه خانواده (مثلا همكلاسي ، همكار ، دختر محل و ... ) و يا معرفي اعضاي خانواده و دوستان (مادر ، خواهر ، خاله ، عمه ، خانم جلسه اي و ... ) صورت مي گيرد . بعد در مرحله ي بعدي بعد از تماس مادر پسر با مادر دختر و صحبت هاي اوليه (سن و شغل و .. طرفين) مادر پسر ميگن «خوب پس بنده و خواهرشون براي آشنايي بيشتر حضورتون مي رسيم» و قرار رو ميگذارن . در جلسه اول مادر و خواهر داماد ، عروس خانم رو خوب برانداز كرده و آنچه آقايون در آيينه نمي بينند در خشت خام ملاحظه مي فرمايند و از كمالات عروس و داماد صحبت مي كنن . به فرض قبول اوليه فاز دوم قرار خواستگاري گذاشته ميشه «پس فلان روز براي امر خير خدمت مي رسيم» . از اينجا آقاي داماد وارد ماجرا شده با يه دسته گل يا يه قوطي شيريني يا دست خالي (بسته به فرهنگ) درب خونه ي عروس ميرن . بعد از مراسم چايي و ميوه ي اوليه و حرف از آب و هوا و قيمت خونه و ... دختر خانم و آقا پسر به اتاقي ميرن . حالا اينجا اگر آقا پسر مثل اين حقير باشن كه عين خيالم هم نيست كه اومدم خواستگاري در دقايق اول خودشون رو معرفي مي كنن و صحبت شروع ميشه . اما اگر يه كم اهل خجالت باشن چند دقيقه اي به سكوت ميگذره و بعد شروع ميكنن . معرفي و ملاك ها و اهداف و ... در اون طرف مجلس طرفين (كه اصولا خانم ها هستن و اينجا هاش ربطي به آقايون نداره) از قيمت گوشت و تخم مرغ گرفته تا داماد همسايه اونوري و عروس شمسي خانم صحبت مي كنن . بعد از حدود 1 ساعت آقاي پسر و خانم دختر از اتاق بيرون اومده و به جمع مي پيوندن . چايي و زحمت رو كم مي كنن . حالا آقاي پسر و خانم دختر وقت دارن تا فكر كنن و انتخاب كنن . مراحل بعدي تحقيق ، صحبت هاي تكميلي در خونه ي طرفين يا پارك و ... هست . اين داستان ها گاهي براي يه نفر يك بار و براي كسي 40 بار اتفاق مي افته . اين ديگه به اون شخص مربوط ميشه كه انتخاب هاش صحيح باشه يا نه. از خدا مي خوام همه ي جوون ها به اون هايي كه لايقشون هست برسن و زندگي خوبي داشته باشن . |
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 23:12 توسط علي |
|
|
تصميم گرفتم بخشي از داستان زندگي مجازي خودم رو تعريف كنم .
يه كم كامپيوتر بلد بودم چون سال 74 داس رو ياد گرفته بودم و كلي اين ور و اونور با سيستم ور رفته بودم .اون موقع ها يكي از دوستام مي گفت «من هم آهنگ گوش مي كنم و هم بازي مي كنم» ولي من نمي فهميدم چه جوري!؟ اون ميگفت ويندوز داره اما من بازم نمي فهميدم ! سال 75 يا 76 بود و من و شروين رفتيم جهاد دانشگاهي براي آموزش 3D Max 2.5 از اونجا پام به ويندوز باز شد . توي اون كلاس 19.5 شدم . همون زمان ها توي دبيرستان با صادق كوئيك بيسيك مي نوشتيم و حال مي كرديم (با يه سيستم 286) اگر اشتباه نكنم سال 77 يا 78 تصميم گرفتم يه ايميل داشته باشم . تا اون موقع اصلا اينترنت نديده بودم و ازش سر در نمي آوردم .توي محل ما ساعتي 2000 تومن پولش بود و تهران هم 1200 تومن. فقط مي دونستم آدم ميتونه ايميل داشته باشه . رفتم كافي نت يكتا و 500 تومن دادم و آقاي كافي نتي برام يه ايميل باز كرد . اون ايميل ali_max110@yahoo.com بود . اون موقع ها 6 مگابايت جا داشت و خوب هم بود . هميشه براي اينكه ايميلم رو چك كنم ميرفتم كافي نت و چون اينترنت اكسپلورر رو نميشناختم اول مسنجر رو باز مي كردم و بعد از اونجا ميرفتم توي ايميل . تقريبا 3 تا 4 سال با اين و اون ايميل بازي مي كردم . دوستاي اروپايي كه توي ايران باهاشون آشنا شدم و باهاشون ادامه دوستي مي دادم . همون سال ها شروين (دوست همكلاسيم) گفت يه سايتي هست به اسم interpals كه مي توني توش چت كني و دوست پيدا كني . من هم رفتم و اونجا عضو شدم . چت جاوا داشت و چون هنوز XP نيومده بود كه با جاوا مشكل داشته باشه من هم راحت اوجا چت مي كردم . بعد از اون فهميدم كه چطور ايميل باز كنم . توي hotmail ، noavar ، yahoo ، mail.com و هزار جاي ديگه ايميل ساختم . با دوستاني از آمريكا ، ژاپن ، چين ، چك ، انگليس ، آلمان ، نيجريه ، مصر و .... آشنا شدم و ديگه زندگي شروع شد . بعد رفتم هزار تا گروه عضو شدم . گروهايي مثل Friendfinder ، polyglot , Blacksingles , Americansingles , gazzag , Hi5 , Orkut , cloob , Iran360 , tagged , Goodreaders, yahoogroups , irExpert , Expert-exchange , codeproject و هزار جاي ديگه . كلي ارتباط با اين ور و اون ور دنيا . با يه دوست 50 ساله كه لوازم حفاري مي فروخت و يا يه دوست 17 ساله كه خيلي مذهبي (مسيحي) بود . يهو بعد از چند سال ، سال 82 فهميدم كه ميشه آدم بلاگ داشته باشه . براي خودم 2 تا بلاگ ساختم توي پرشين بلاگ و سعي كردم حرفاي خوب بزنم به فارسي و انگليسي . تا اينكه پرشين بلاگ هك شد و ما مونديم روي هوا . رفتم سراغ بلاگفا و اين بلاگ رو زدم .بعد هم «من و همسر» و «سنت ها» و ... . توي دوره ي كارداني با دوستان به پيشنهاد رئيس گروه روي پروژه سايت itto-arak.org كار كرديم و من تازه فهميدم html يعني چي . اون موقع ها دوستاني كه asp 3.0 مي نوشتن برامون كلاس ميگذاشتن كه اگر بخواهيم براتون يه صفحه ي ارتباط با ما بزنيم چقدر كار داره و چه قصه ها و اينا . ما هم منت مي كشيديم و صاحاب يه صفحه ارتباط با ما مي شديم . اون وقت ها چند تا سايت طراحي كردم و توي فضا هاي رايگان (مثل 20m.com و ... ) گذاشتم . براي خودم ادعاي وب داشتم و هر شب توي اينترنت ول مي گشتم . تا اينكه با خوندن كتاب «asp3.0 در 21 روز» برنامه نويس وب شدم و سايت كتاب انديشه رو ساختم . اولين داميني كه خريدم andishegaran بود و بعد ketabeandishe بعد از اون 20 تا ديگه هم گرفتم و هر سال كلي پول ميدم . بماند . وقتي رفتم بيرجند ، ترم اول استاد گفت بهتون asp.net ميگم با #C . من كه نه از دات نت خوشم ميومد و نه #C بلد بودم مجبور شدم روي هر دو كار كنم و تابستون همون سال bahman.ir رو طراحي كردم . بعد اون همه ي سايت هام رو با C#.net طراحي كردم و شدم دات نت كار . الان هم هنوز به همه ي گروه هام و ايميل ها سر ميزنم (البته اگر بتونم) و هنوز هم توي دنياي مجازي ول مي گردم . اين روز ها چند تا دوست عرب و كره اي پيدا كردم و دارم ايميل بازي مي كنم و هنوز هم ايميل رسميم همون اولين ايميل و سايت محبوبم interpals.net هست ، همون جا كه اولين چتم رو انجام دادم و اولين دوستان اينترنتيم رو پيدا كردم . در پناه خدا شاد و شادكام باشيد . |
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 16:59 توسط علي |
|
|
گاهي آدم تصميم ميگيره در مورد مطلبي بنويسه . يعني در اصل تصميم ميگيره بنويسه ، بعد كلي چيز به ذهنش مي رسه . توي اين چند روز تصميم داشتم در مورد موضوعات مختلف بنويسم . مهم ترين هاشون يكي در مورد كپي رايت بود و دومي كلاس درس. راستش در مورد آرامش ، هدف ، مسائل سياسي و... هم مي خواستم بنويسم اما اون دو مطلب بيشتر ذهنم رو مشغول كرده .
در مورد كپي رايت چند جمله ي كوتاه مي گم و ميرم . دوستي دارم كه هم تيمي من در طراحي سايت ها و نرم افزار هام هست . اين دوستم 4 ماه روي يه سايت كار كرده و اون رو با استاندارد هاي روز دنيا مطابق ساخته و يه سايت كاملا استاندارد طراحي كرده . حالا تصور كنيد درست بعد از 1 ماه يكي كه ادعاي طراحيش ميشه اومده و كل سايت رو براي خودش كپي كرده . جالب اينجاست كه Author سايت هنوز به اسم اين دوست من هست . از اون جالب تر اينكه آقاي دزد محترم بجاي عذرخواهي ميگه : «شما بنده رو رنجونديد» . بابا خدا وكيلي آدم ميمونه نوي كار دنيا . سايت دوست بنده «روياگر» هست و سايت آقاي دزد «... (به دستور روياگر حذف كردم)» . بد نيست شما هم در عصبانيت ما شريك بشيد . بابا اين يكي ديگه استفاده از نرم افزار كفار و دشمنان نيست كه ، طرف خوديه . مطلب دوم يه درد دروني هست كه بازم تازه شده . داشتم فكر مي كردم من اگر استاد بشم يه جمله رو همون اول به شاگردام ميگم . ميگم : «2 تا كار توي زندگيم نكردم و هر كسي هم سر كلاسم تصميم گرفت يكي از اين 2 كار رو انجام بده خودش از كلاس خارج بشه و يا درس رو حذف كنه . يكي تقلب كردنه و دومي جمله ي استاد خسته نباشيد در زمان كلاس هست » اين آخريه كفرم رو در مياره . بابا كلاس 2 ساعت طول ميكشه ، بشينيد توي صندليتون ديگه . اين مدت يه كلاسي توي دانشگاه صنعتي شريف شركت مي كنم . براي من شركت توي اين كلاس بسيار مهم هست . حالا جلسه اول كه استاد داره از تجربيات خودش تعريف مي كنه و مولتي مديا هم نشون ميده و كلاس اصلا خسته كننده نيست دانشجوي شريف هنوز يك ساعت نشده ميگه «استاد خسته نباشيد» . از گفتن اين جمله حالم بد ميشه ، عصباني ميشم و از گوينده اش متنفر . چه كنم ديگه هنوز ياد نگرفتم ايراني باشم . يه كلاس رو از وسط ببرم و بعد به وزير علوم گير بدم . والا چي بگم . به قول يكي از دوستان «ما حتما پيشرفت مي كنيم» دلم خون شد وقتي ديدم توي صنعتي شريف هم اين جمله گفته ميشه . در پناه خدا موفق و سربلند باشيد. |
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 13:56 توسط علي |
|
|
خيلي ها شنيدن كه من با كامپيوتر بازي نمي كنم . البته دروغ نباشه بازي مي كنم چيزايي مثل freecell يا crazy chicken يا حتي rocket mania اما اينها عموما بسيار ساده هستن و براي خستگي در كردن و استراحت فكري خوب هستن .
اما دوستان زيادي رو سراغ دارم كه بازي هاي سنگين بازي مي كنن كه علاقه ندارم اسمشون رو اينجا بيارم . بازي هايي پر از كشت و كشتار و جنگ و خونريزي . جنگ هايي كه عموما افراد مثبت ، سرباز هاي آمريكايي هستن و دشمن ، دشمنان آمريكا يا حتي اونايي كه قراره دشمن بشن . اين چند روز يكي از دوستان داداش مهمون ما هست . يه لپتاپ فوق العاده داره كه هر بازي رو اجرا مي كنه . چيزايي كه با هر كامپيوتري كار نمي كنه . از اون جمله بازي هست كه در نامش از وظيفه صحبت شده . توي اين بازي كه بسيار قوي هم طراحي شده (راستش بنده در كف هستم) يه سري آمريكايي و روسي (كه نمي دونم به چه مناسبت با هم رفيق شدن) در كشور هاي مختلف عمليات انجام ميدن . جاهايي مثل ژاپن و عراق . اون چيزي كه من رو بر اون داشته كه اين مطلب رو بنويسم جمله اي از حضرت علي هست كه در ادامه بهش اشاره مي كنم . داشتم صحنه هايي از بازي رو نگاه مي كردم . در قسمتي از بازي شخصيت داستان ( كه الان ما هستيم) توسط عراقي ها دستگير ميشه . توي ماشين امكان ديدن اطراف به شخصيت داده شده ، پس مي تونيد همه جا رو خوب ببينيد . در خيابون هاي عراق بعثي ها دارن جوون هاي عراقي رو مي كشن ، شكنجه مي كنن ، تفتيش مي كنن ، تيربارون مي كنن و شخصيت (بازيكن) ناظر هست . در پس زمينه دستورات جهاد و قتل با صداي سيد حسن نصرالله در حال پخش هست . شما همه ي اين فجايع رو ميبينيد و در نهايت بعد از تعارف اسلحه توسط چند افسر به هم با يه گلوله كشته ميشيد . برداشت اول : به عنوان يه جوان يا نوجوان اروپايي و آمريكايي از همه جا بي خبر شما نوعي حس عراقي ستيزي پيدا مي كنيد . به خاطر قدرت بازي (كه واقعا تحسين بر انگيز هست) بازيكن در متن جنگ هست و نوعي حس تنفر از يك عراقي و البته صدايي كه در شبكه ي فاكس و سي ان ان سيد حسن نصر الله معرفي ميشه در بازيكن پديد مياد . در اين ميون در جاي جاي بازي محل ايران هم مورد توجه قرار مي گيره و شما نسبت به جنگ با ايران هم احساس تمايل مي كني. بعد از اين جور بازي ها اون هم با اين توانايي و تداوم اگر به شما بگن كه عراقي ها داشتن زندگي مي كردن (البته در محدوديت) و الان ديگه زندگي كردن هم براشون به آرزو تبديل شده ، باور نخواهيد كرد و اگر شبكه المنار و پرس تي وي هم نباشن كه فلسطين رو نشون بدن مثل اون دوست آمريكايي مي پرسيد «چرا مسلمون ها ، اسرائيلي هاي بيچاره رو مي كشن» . برداشت دوم : دشمن با تمام قدرت وارد عرصه ي جنگ شده و داره كارش رو به خوبي انجام ميده (البته از ترس برخي از دوستان نزديك بين و قشري نميتونم بگم ما با دشمن چه كرديم ، ممكنه بحث بي خودي راه بياندازن) برداشت سوم : حضرت علي عليه السلام مي فرمايند «اين واقعيت قلب انسان را مي ميراند و دچار غم و اندوه مي كند كه شاميان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرقيد (خطبه 27 نهج البلاغه)» . برداشت چهارم : وحدت دستور برتر اسلام است . همان وحدتي كه در دنياي كفر امروز هست و در دنياي اسلام امروز بسيار كم هست . برداشت پنجم : كاش همه ي دنيا crazy chicken و Granny و snail mail بازي مي كردن . در پناه خدا سرفراز و آزاده باشيد . |
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 18:53 توسط علي |
|
در اين روز ها از دوستان التماس دعا دارم . دعا براي خودم ،همه ي جوون ها و ظهور حضرت حجت روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفدا. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 16:9 توسط علي |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
حقير را حال كسالت حاصل شدي و گرفتگي قلم عارض ، پس روزي چند از نگاشتن دست كشيدي و به خواندن مشغول . و چنانكه از اهالي قلم و صاحبان وب نمايان بودي احوالات اين حقير تسري داشتي. وانگهي شبانگاه يوم اربع از ماه شهريور بر خود نهيب زدي كه چه حاصل از ننوشتم و هر از چندي رفرش كردن .
دست بر قلم گذاردي و خطي چند بنگاشتم كه احوالاتم چونان است و چنين است و ... به وقت حال 28 بار مورد لطف گشتم و پاسخ ها شنيدم ، كه اكنون پاسخي كوتاه مرقوم مي نمايم شايد كه مقبول افتد : جناب مسعود مرا عبرتي و تعجبي چند از خاطراتتان حاصل شد . جنابان باران و شيپورچي ، همراهي را سپاس . شايد كه چون من راهي يابيد و فارغ گرديد. سركار رهگذر از نگاشته ها سپاس و پر كردن ها كه كار نيكو كردن از پركردن است. سيد رحيم عزيز سلامي گرم از ما بستان و دوستان اراك را تقديم دار. جناب ياسر اين حقير را معرفت زياد نبود و سرزدن را به قوت ايميل حاصل مي شود . دريغ مفرماييد . علي آقا آهسته آهسته شما نيز به جمع خطاب و وعاظ مي پيونديد . اندكي راه ... سركار شيوا نقدهاتان زيباست اما شعر هاتان زيبا تر . مستفيذ نماييد . حضرات آبجي خانم و نفيسه كه از اتاق ديگر مرا مورد لطف مي داريد ، بوسه اي مهمان بنده ايد (خواهر هاي نازنين حقير هستند) استاد احمد چگونه مرا جستي كه اين جا يافتن ميسر شد؟ سركار شيطون بلا بلاگتان هم شيطنت آميز بود و مفرح . جناب ابراهيم به كار خواهم بست و ياد آوري را سپاس فراوان دارم . سركار مليحه دنيا هم بزرگ است و هم كوچك ، به كوچكيش بنگريد و بر بزرگيش شاد باشيد كه اين نيز بگذرد. سركار خرده پا از مصاحبتتان هميشه مرا ثمراتي حاصل مي شود . سپاسگذارم. جناب هم دانشگاهي از همدردي تان ممنون اما معرفي را بر حقير روا داريد . سركار نينا اشعارتان بر روح اثر مي گذارد و دل را مي نوازد . شعري را مهمان خواهم كرد . در پناه ايزد منان شاد و سربلند باشيد. |
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 13:20 توسط علي |
|
|
اين روز ها دلم ميخواد يه چيزي بنويسم و توي بلاگ بگذارم اما از شما چه پنهون دست و دلم به نوشتن نميره . راستش حوصله ي كاري رو ندارم . كارها پيچيده توي هم و تموم نميشه . البته زياد نيستن ها اما نميدونم چرا تموم نميشن . از همه مهمتر اينكه دل و دماق كار كردن هم ندارم .
خوب از طرف ديگه يك ماه چيز ننوشتن توي اين بلاگ و چند ماه ننوشتن توي بلاگ هاي ديگه هم مزيد بر علت شده كه ندونم چكار كنم. سفرنامه نوشتنم نمياد .از اجتماعي نوشتن مي ترسم چوم حوصله ي مباحث سياسي ندارم . تحليل فيلم و ترانه هم ديگه زيادي ميشه . خوب چه كار كنم ؟!؟! البته اتفاق خوب هم زياد افتاده برام، اما حوصله ي سررفته اين حرفا حاليش نميشه . دنبال پيشنهاد و اينا نيستم. همينجوري بيايد نظر بديد توي بلاگ، بگيد «خوب مي نويسي ،به بلاگ منم سر بزن» يا مثلا «جالب بود ، منتظر حضورت توي بلاگم هستم» و از اين جمله هاي كليشه اي . خسته شدم بسكه نظرات پست آخر 21 تا بود و زياد نشد . من هر 20 دقيقه يه بار نظرات بلاگم رو چك مي كنم . فكر كنيد 5 روز هست كه نظرات از 21 تا بيشتر نشده . منتظرم . بيايد الكي نظر بديد . اما گل خالي و اينا نفرستيد . يه چيزي بگيد كه دلم شاد بشه . در پناه خدا شاد و سربلند باشيد . |
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 3:23 توسط علي |
|
براي گرفتن ساعت هاي ديگه اينجا كليك كنيد
اگر ديديد نمي تونيد نظرات رو ببينيد روي گل كوچولوي
( |
|
صفحه نخست پست الكترونيك من نامه آرشيو |
| درباره وبلاگ |
|
نو مي شوم ، به سنت بهار
سبز مي شوم ، به سنت دشت لطيف مي شوم ، به سنت باران تا روزي كه باران رحمت بهار ، دشت سبزمان را گل باران كند. |
| مطالب اين روزها |
|
ايرانيت السلام علیک یا ابا عبدالله صدا يا حرف اندر احوالات خواستگاري من در دنياي مجازي ما حتما پيشرفت مي كنيم بازي و وظيفه علي اي هماي رحمت اندر احوالات حقير حوصله |
| آرشيو موضوعي |
|
سفرنامه مراسم ها تحليل فيلم نسبتا سياسي شعر ها |
| بلاگ هاي شخص خودم |
|
گاهي سنگ صبور من و همسر (آينده) عبد عبيد فلسطين ما |
|
RSS
|
