کابوس شب کريسمس
خود فيلم رو خيلي ها دوست ندارن (به خاطر شخصيت هاش) اما کل فيلم يک اثر موزيکال هست که براي من خيلي جذاب و جالبه . توي اين مطلب قصد دارم دريافت هاي خودم رو از فيلم بنويسم و ديدن فيلم رو به عهده ي خواننده هاي بلاگ ميگذارم
دريافت ها :
- هر کسي بايد کار خودش رو انجام بده . به اين معني که ممکنه من يه برنامه نويس خوب باشم اما از شبکه سر در نيارم ، خوب نبايد جاي يک مسئول شبکه رو اشغال کنم . نبايد فکر کنم خوب چه اشکال داره من هم هرچي ندونم ياد مي گيرم . در فرهنگ خود ما (در فرهنگ ديني) اين کار نوعي ظلم و تجاوز محسوب ميشه ، ظلم به کار ، به کارفرما، به تاثير گيرنده ها و به خود آدم. اين چنين کارهايي (که فرد در اون تخصص نداره) خودش موجب نوعي تخريب و تضعيف هست . اين مثال رو در جامعه ي امروز زياد مي بينيم ، جايي که سوء برخورد ها نسبت به تخصص ها و تعهد ها خودنمايي مي کنه .
- احساسات آدم بيان کننده نحوي از واقعيات مربوط به انسان هستن و قابل تامل و بررسي. اما چيزي که بايد مورد دقت واقع بشه اينه که فهم احساس و درک هدف از اين احساس احتياج به دقت فراوون داره . براي نمونه در فيلم «جک» دچار نوعي روزمره گي شده و احساسي رو در درون خودش کشف کرده . نوعي احساس کمبود ، ولي در شناخت دچار اشتباه ميشه و با اين اشتباه خودش ، سرزمينش و سرزمين کريسمس رو به خطر ميندازه .
- واقعيات و حقيقت ها دو چيز متفاوت هستن که آدم ها در بسياري از موارد اين دو رو با هم جمع مي کنن و در يک معني به کار مي برن (شايد براي درک اين مطلب لازم باشه يه سري به کارتون شرکت هيولا ها بزنيد) . براي مثال در واقعيت آدم هاي سرزمين هالووين ترسناک و خطرناک هستن ، اما در حقيقت اون ها افرادي هستن داراي عشق و محبت و ... که شغلشون و همه همتشون ترسوندن افراد هست . به بياني ديگه در دنياي کودکان اوگي بوگي (همون کسي که تصويرش روي ماه موجب ترس بچه ها ميشه ) شخصيتي ترسناک هست ، اين يک واقعيته اما در حقيقت اون تصوير مجموعه اي از آتشفشان هاي سطح ماه هست.
- همنشيني با افرادي که اهل فکر و تامل و البته تدبر هستن ، راهگشاي بسياري از مسائل در زندگيه آدم هاست . اينکه آدم با افرادي زندگي کنه و نشست و برخواست کنه که زياد اهل تفکر و تدبر نيستن موجب خطر براي خود آدم ميشه . همنشيني با هر فرد يا گروهي موجب ميشه ما متمايل به اون افراد بشيم و طبق قانون جذب هميشه همين گونه افراد رو به سمت خودمون جذب کنيم . حالا انتخاب گروهي که به درد همنشيني بخوره ( خوب يا بد، جاهل يا عاقل ، عالم يا بي سواد) به عهده ي خودتون .
- عشق و علاقه احساسي دو طرفه و دو جانبه هست ، به قول يکي از بزرگان علاقه ي يک طرفه نوعي حماقت هست . شايد دکتر فرنکنشتاين ، سالي رو براي دوستي با خودش خلق کرده بود اما علاقه و عشق به سالي در فرنکنشتاين يک طرفه بود و سالي فرد ديگه اي رو دوست مي داشت ، خوب هر آدم عاقلي مي فهمه وقتي هفته اي سه بار سوپ خواب آور مي خوره و وقتي بلند ميشه ميبينه اوني رو که دوست داره پيشش نيست يعني چي ؟ لطقا برداشت بدي رو از ماجرا به خودتون راه نديد . اينجا داستاني کودکانه داره مطرح ميشه که روابط در اون در حوزه ي دوستي هاي بي آلايش هست . پس به دور از همه افکار نا صحيح به اين بيانديشيد که وقتي دوستي از شما دوري مي کنه و علاقه شما نسبت به او يک طرفه هست ، به اين معنيه که شما بايد دنبال فردي باشيد که دوستي با اون براي شما مثمر ثمر و دوجانبه باشه . اين ارتباط به همه جوانب و شئون زندگي قابل تسري هست ، حتي در ارتباط با دوستي با خدا ( طبق آيات قرآن خداوند مشتاق ترين دوستان نسبت به ما آدم هاست)
خوب در نهايت اينکه ديدن هر فيلم با برداشت هايي متفاوت همراه هست و دقت نظر در فيلم ها به حوزه ي فکري آدم ها مربوط ميشه . اميدوارم اگر تونستيد فيلم رو ببينيد از اينکه پيشنهاد کردم ببينيدش از دستم ناراحت نشيد .
شاد و سربلند باشيد