کابوس شب کريسمس

کابوس شب کريسمس نام فيلمي از توليدات «تيم بورتون» هست . داستان فيلم در سرزمين هالووين ميگذره . همون طور که ميدونيد سرزمين هالووين جايي هست که وحشت و ترس از اونجا مياد و شخصيت هاي اين شهر همون کساني هستن که شب ها به خواب بچه ها ميان و اون ها رو مي ترسونن . شخصيت هايي مثل مار بزرگ ، مرده ، خفاش خون آشام ، ....
خود فيلم رو خيلي ها دوست ندارن (به خاطر شخصيت هاش)  اما کل فيلم يک اثر موزيکال هست که براي من خيلي جذاب و جالبه . توي اين مطلب قصد دارم دريافت هاي خودم رو از فيلم بنويسم و ديدن فيلم رو به عهده ي خواننده هاي بلاگ ميگذارم

دريافت ها :
- هر کسي بايد کار خودش رو انجام بده . به اين معني که ممکنه من يه برنامه نويس خوب باشم اما از شبکه سر در نيارم ، خوب نبايد جاي يک مسئول شبکه رو اشغال کنم . نبايد فکر کنم خوب چه اشکال داره من هم هرچي ندونم ياد مي گيرم . در فرهنگ خود ما (در فرهنگ ديني) اين کار نوعي ظلم و تجاوز محسوب ميشه ، ظلم به کار ، به کارفرما، به تاثير گيرنده ها و به خود آدم. اين چنين کارهايي (که فرد در اون تخصص نداره) خودش موجب نوعي تخريب و تضعيف هست . اين مثال رو در جامعه ي امروز زياد مي بينيم ، جايي که سوء برخورد ها نسبت به تخصص ها و تعهد ها خودنمايي مي کنه .
- احساسات آدم بيان کننده نحوي از واقعيات مربوط به انسان هستن و قابل تامل و بررسي. اما چيزي که بايد مورد دقت واقع بشه اينه که فهم احساس و درک هدف از اين احساس احتياج به دقت فراوون داره . براي نمونه در فيلم «جک» دچار نوعي روزمره گي شده و احساسي رو در درون خودش کشف کرده . نوعي احساس کمبود ، ولي در شناخت دچار اشتباه ميشه و با اين اشتباه خودش ، سرزمينش و سرزمين کريسمس رو به خطر ميندازه  .
- واقعيات و حقيقت ها دو چيز متفاوت هستن که آدم ها در بسياري از موارد اين دو رو با هم جمع مي کنن و در يک معني به کار مي برن (شايد براي درک اين مطلب لازم باشه يه سري به کارتون شرکت هيولا ها بزنيد) . براي مثال در واقعيت آدم هاي سرزمين هالووين ترسناک و خطرناک هستن ، اما در حقيقت اون ها افرادي هستن داراي عشق و محبت و ... که شغلشون و همه همتشون ترسوندن افراد هست . به بياني ديگه در دنياي کودکان اوگي بوگي (همون کسي که تصويرش روي ماه موجب ترس بچه ها ميشه ) شخصيتي ترسناک هست ، اين يک واقعيته اما در حقيقت اون تصوير مجموعه اي از آتشفشان هاي سطح ماه هست.
- همنشيني با افرادي که اهل فکر و تامل و البته تدبر هستن ، راهگشاي بسياري از مسائل در زندگيه آدم هاست . اينکه آدم با افرادي زندگي کنه و نشست و برخواست کنه که زياد اهل تفکر و تدبر نيستن موجب خطر براي خود آدم ميشه . همنشيني با هر فرد يا گروهي موجب ميشه ما متمايل به اون افراد بشيم و طبق قانون جذب هميشه همين گونه افراد رو به سمت خودمون جذب کنيم . حالا انتخاب گروهي که به درد همنشيني بخوره ( خوب يا بد، جاهل يا عاقل ، عالم يا بي سواد) به عهده ي خودتون .
- عشق و علاقه احساسي دو طرفه و دو جانبه هست ، به قول يکي از بزرگان علاقه ي يک طرفه نوعي حماقت هست . شايد دکتر فرنکنشتاين ، سالي رو براي دوستي با خودش خلق کرده بود اما علاقه و عشق به سالي در فرنکنشتاين يک طرفه بود و سالي فرد ديگه اي رو دوست مي داشت ، خوب هر آدم عاقلي مي فهمه وقتي هفته اي سه بار سوپ خواب آور مي خوره و وقتي بلند ميشه ميبينه اوني رو که دوست داره پيشش نيست يعني چي ؟ لطقا برداشت بدي رو از ماجرا به خودتون راه نديد . اينجا داستاني کودکانه داره مطرح ميشه که روابط در اون در حوزه ي دوستي هاي بي آلايش هست . پس به دور از همه افکار نا صحيح به اين بيانديشيد که وقتي دوستي از شما دوري مي کنه و علاقه شما نسبت به او يک طرفه هست ، به اين معنيه که شما بايد دنبال فردي باشيد که دوستي با اون براي شما مثمر ثمر و دوجانبه باشه . اين ارتباط به همه جوانب و شئون زندگي قابل تسري هست ، حتي در ارتباط با دوستي با خدا ( طبق آيات قرآن خداوند مشتاق ترين دوستان نسبت به ما آدم هاست)

خوب در نهايت اينکه ديدن هر فيلم با برداشت هايي متفاوت همراه هست و دقت نظر در فيلم ها به حوزه ي فکري آدم ها مربوط ميشه . اميدوارم اگر تونستيد فيلم رو ببينيد از اينکه پيشنهاد کردم ببينيدش از دستم ناراحت نشيد .
شاد و سربلند باشيد

پاورقي:
- تصوير پوستر فيلم 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6
قانون جذب

چيريخماج

بو پستي ايستيرم توركي يازام .البته ايجازه زينن تبريزلي لحجه اينن يازاجيام . بير خاطرم وار كه بيزه چوخ خوش گلده و ايسيرم يولداش لارا دا تعريف الييم . بيزيم فاميل دا بير گوجا خانم وار كه مامام گيل نچه آي مونان گاباخ اولاردا گناخيديلر.
بو خانم ، گيزلارينا گويون ديلي آلميشدي و بيللرين يولاميشدي . ولي اوغلون دا يولاميشدي بازارا كه ايينه ديلي ده آلسين و آپارسين گيزلارا. ايندي تيليفون دا ايستيير مطلب گيزلارا دسين .
ديير ميش كه :«او ديل كه يولاميشم گويون پاچاسيدي ، اكبر ده يولاميشام ايينه گويونو آلسين». بيز بيلمديخ ديل نجور گويون پاچاسي اولار و ايينه گويونو نجور حيوان ده.
بو مطلب و بوجور چيريخماج بيزه خاطره ايدي كه ايستديم توركي ديم

نتيجه گيرليخ:
فرهنگي نتيجه سي : بيزيم مختلف توركي لهجه لريميز وار
خانوادگي  نتيجه سي : بيز ده خانم لار ايينه ديلي ده سويلر
طبيعي  نتيجه سي : ايينه ديلي يا گويون ديلي ، مساله كله پاچادي
زيست شناختي  نتيجه سي : شتر مرغ يا ايننه گويوني ، هله مساله كله پاچادي
روانشناختي نتيجه سي :‌آدام چيريخار دا.

شاد ياشاسوز

همسرایان

در روزي كه گذشت اتفاقات كما بيش جالبي برام افتاده كه نوشتنشون رو براي دفتر خاطرات شخصي نگه مي دارم . اما چيزي كه براي نوشتن توي بلاگ در نظر گرفتم مربوط به فيلمي ميشه كه در برنامه سينما 1 از شبكه 1 پخش شد .
اين فيلم همسرايان نام داشت . داستان فيلم مربوط به يك استاد موسيقي گمنام بود كه به عنوان ناظم در يك مدرسه مشغول به كار شد . در بدو ورود در روند فيلم آقاي ناظم متوجه ميشه كه بچه ها به جهت سياست هاي غلط آموزشي در اين مدرسه داراي اخلاقيات بدي هستن .
در روند فيلم با تمهيداتي كه اين ناظم انتخاب مي كنه مدرسه رو به محيطي شاد تبديل ميكنه . در نهايت هم توسط مدير مدرسه اخراج ميشه و فيلم با روايت اخراج مدير مدرسه به سبب سياست هاي غلط رو به پايان ميره . پايان فيلم هم آدم رو ياد پايان داستان سارا كورو و انتهاي فيلم زندان مياندازه .
چيزي كه تو فيلم وجود داره اشاره به قانوني از قوانين مطلق خداوند هست كه با عنوان “عمل و عكس العمل” از اون ياد ميشه . فقط نحوه ي استفاده توسط آقاي مدير اشتباه و توسط آقاي ناظم درست هست.
با مثال ساده و ملموسي جريان رو توضيح مي دم .
يادتون هست توي مدرسه كه درس مي خونديد اتفاق افتاده باشه كه به دفتر احضار بشيد يا حتي بگن ولي محترمتون رو فردا بياريد!؟ مسائلي مثل جلسه اوليا و مربيان و پول و اينا رو بگذاريد كنار ، چيزي كه مهم هست همون بي انضباطي هست . من خودم يادمه تقريبا هميشه دو گروه آدم توي دفتر پيداشون مي شد ، يا كساني كه شاگر اول و اينا بودن يا كسايي كه خطايي كرده بودن . در اينجا هم مثل فيلم هاي سينمايي بعضي ها فقط سياهي لشكر بودن . خوب حالا فكر كنيد تا به امروز كسي شما رو به دفترش صدا كرده تا بهتون بگه در درس خاصي پيشرفت محسوسي داشتيد ، يا مثلا ولي محترمتون رو بخواد و خبر بده كه فرزند دلبند و قند عسلشون در فلان درس پيشرفت كرده . من كه يادم نيست.
به اين نوع مديريت (ياد دكتر پورشافعي به خير)‌ ميگن مديريت مچ گيري (“عمل و عكس العمل”) . اين يعني اينكه هر وقت شاگردتون ‏، برادر و خواهر كوچكتون ، فرزندتون و... كار بدي كرد سريع صداش كنيد و توبيخش كنيد ولي اگر كار خوبي كرد خوب وظيفه ش بوده و بايد هم انجام ميداده . متوجه شديد چه اتفاقي افتاد؟!

كار بدي انجام شده آنگاه تنبيه و توبيخ
عمل آنگاه عكس العمل
كار خوبي انجام شده آنگاه عدم عكس العمل

اگر بانك آگاهي هاي بالا رو داشته باشيد نتيجه چه خواهد بود ؟ كار خوب عمل محسوب نمي شود‏، در نتيجه كار خوب حذف مي شود، و چند نتيجه ي ديگه :
در ادارات دولتي كار ها به خوبي پيش نمي رود
در ميان دانش آموزان سالانه 20% عدم ارتقا به سال بالاتر وجود دارد
و.....

براي ياد گرفتن قاعده ي عمل و عكس العمل خوندن كتاب “ويل دان” اثر كنث (كن) بلانچارت رو پيشنهاد مي كنم .
و جمله آخر :‌ براي خوب شدن اوضاع و براي ارتقاء سطح در همه امور زندگي بر خوبي ها تاكيد كنيد و به بدي ها بي تفاوت باشيد (عمل به قانون ها فراموش نشود)

نتيجه گيري:
نتيجه اجتماعي : مديريت و تربيت گاهي با هم قدم مي زنند (با اجازه ي استاد : رهبري)
نتيجه دانشگاهي : آيا تا به حال به آشپز ها گفته ايد اين غذا از ديروزي بهتر بود
نتيجه تاريخي : تا كي و چند وقت مديريت سنتي (traditional) ؟
نتيجه هنري : فيلم ها كلاس درسند(البته نه همشون)
نتيجه سياسي : آقاي وزير از اين كه فلان كار را انجام داده ايد ممنون (چه جمله ي عجيبي !)
نتيجه فرهنگي : فرهنگ انتقاد يا فرهنگ تحسين
نتيجه جغرافيايي : فكر كنم فيلم محصول فرانسه بود
نتيجه مذهبي : شكر نعمت نعمتت افزون كند ××××  كفر، نعمت از كف ات بيرون كند

(دلم براي نتيجه گيري تنگ شده بود)
شاد، سر بلند،موفق و سعادتمند باشيد