آرايش و حجاب

با اجازه دوستان يه ذره ميخوام در مورد آرايش و حجاب صحبت كنم . شايد هم سوال بپرسم .
راستش دوستان زيادي رو مي بينم كه دوست دارن با‌ آرايش بگردن و به زيبايي خودشون اهميت زيادي ميدن . به نظرم اهميت به زيبايي و آراستگي يه امر بسيار مهم و عاقلانه هست . اينكه به ديگران اجازه بديم از زيبايي هاي خدادادي استفاده كنن به نوعي محبت به ديگران محسوب ميشه اما اون چيزي كه نمي دونم سهم همسر از اين زيبايي هست .
مطلب رو براي دو گروه باز مي كنم .
گروه اول كساني كه ازدواج نكردن . از اين دوستان چند تا سوال دارم .
- آيا با آرايش كردن و بيرون رفتن پسران و مرداني كه بهتون نزديك ميشن (نه از بعد فاصله ، از بعد صميميت) براي ارزش انساني و شخصيتيتون نزديك ميشن يا براي زيباييتون ؟ اگر جواب بعد انساني هست ،‌پس آرايش براي چيه ؟ اگر زيبايي هست پس اوني كه واقعا ارزشش رو داره (همون كه بهش ميگيم شخصيت و انسانيت) چي ؟
- آيا با آرايش كردن چيزي به ارزش واقعي شما اضافه ميشه ؟ اينكه يك دختر خانم رو با الفاظ زشتي مثل «عروسك» ، «داف» ، «زيد» و ... صدا كنن ارزش محسوب ميشه ؟
- آيا با آرايش نكردن چيزي از آدم كم ميشه ؟‌ مثلا اگر آرايش توي صورت نباشه همه به عقل و شعور و معرفت و شخصيت آدم شك ميكنن ؟ مثلا الان دخترهايي كه آرايش نمي كنن زندگيشون در انزوا و ناراحتي سپري ميشه ؟
- ميگن آدم با آرايش اعتماد به نفس پيدا مي كنه ! اعتماد به نفسي كه اگر يه آب بهش بخوره ممكنه از بين بره (به شرط واتر پروف نبودن البته) يا يه شب تا صبح توي رختخواب تبديل به نقاشي آبرنگ ميشه چه دردي از آدم دوا مي كنه ؟
- ميگه هميشه همه من رو اينطوري ديدن! راستش از خانم جباري (يكي از همكلاسي ها)‌ ياد گرفتم آدم براي چيزهاي مهمتر از بي ارزش ها ميگذره . ايشون در زمان امتحانات تقريبا آرايش نميكردن و اونطور كه يادمه ساده ميومدن دانشگاه . بماند كه از نظر من اينطور زيباتر و مليحتر بودن اما يادگرفتم كه ميشه آرايش نكرد و به اندازه ي نصف روز نظرات صد من يه غاز برخي از اطرافيان رو در نظر نگرفت . باوركنيد يا نه افراد بدون آرايش و با‌ آرايش در نگاه مردم رهگذر مثل ويترين هاي مغازه ها مي مونن . از نظر دوستان هم زيبايي به آرايش نيست ، به رفاقت و معرفت هست .

گروه دوم كساني كه ازدواج كردن .
- آيا مي تونيد هميشه با آرايش باشيد ؟ يعني سر سفره ي صبحانه يا شام ، بعد از يه روز سخت ، زير بارون ، يا حتي وقت خواب ؟
- آيا هميشه اين همسرتون هست كه از زيباييتون لذت ميبره ؟ يعني اين هديه ي بزرگي كه ميتونيد به همسرتون بديد (زيبايي رو عرض مي كنن) فقط مال همسرتون هست يا براي ديگران هم راه استفاده ازش رو باز كرديد ؟
- شما براي همسرتون چه فرقي با زنان بيرون داريد ؟ اون ها هم آرايش مي كنن ، شما هم مي كنيد ؟‌با اين تفاوت كه همسر شما زنان توي خيابون رو توي خونه بدون آرايش نمي بينه اما شما رو ميبينه .
- اگر بخواييد فرم تازه اي براي همسرتون داشته باشيد ، چه فرقي مي كنيد با زماني كه براي مهموني يا حتي گردش با دوستان آماده ميشيد ؟
- از نظر شما اين خيلي هيجان انگيزه كه كسي ديگه غير از همسرتون به ديد ... به شما نگاه كنه ؟ يا بهترين احساستون رو براي خودتون و همسرتون ميخواهيد ؟
- اگر همسرتون توي خيابون به خانم ديگه اي نگاه كنه (كه طبيعتا نگاه جنس مذكر به بعضي چيزا جلب ميشه) چه راهكاري داريد تا تصوير مورد نگاه در دل همسرتون باقي نمونه ؟ توجه داشته باشيد كه اين مساله رو براي اين گفتم كه مرداني كه به زيبايي شما نگاه مي كنن ، همسري دارن كه از اين رفتار شما ناخوشنود هست.

سوال خيلي زياده . نظر شخص خودم رو در مورد همسر ميگم ، اين ميتونه نمونه اي از نظرات آقايون باشه .
من زيبايي ، لطافت ، جذابيت و ... همسرم رو فقط براي خودم ميخوام . به عنوان يه مرد دوست دارم بعد از يك روز كاري وقتي همسرم رو ميبينم ، تمام زناني كه توسط دوربين عكاسي خدادادي در ذهنم نقش بستن از ياد ببرم و محو زيبايي اون بشم . دوست دارم اين فقط من باشم كه بدونم همسرم حتي با يه خط چشم يا يه سايه ملايم فردي متفاوت از اون چيزي ميشه كه اولين بار ديدم . دوست دارم .....

اميدوارم تونسته باشم كمي و گوشه اي از مساله ي حجاب رو معرفي كرده باشم .

سلطان خواستگاري

راستش چند وقتيه يه چيزي توي دلم هست که به عنوان تجربه ميخوام به دوستان بگم . راستش همون طور که مي دونيد يا شايدم نميدونيد به بنده ميگن «سلطان خواستگاري» . خواستگاري هايي که رفتم زياد نبوده ، يعني در مقايسه با دوستاني که 40 بار خواستگاري ميرن تا آخرش به نتيجه ميرسن من کار خاصي نکردم . ولي داستان ما مربوط به عرض خواستگاري ها هست . به اين معني که مثلا يه دوره آشنايي 6 ماه ، سه ماه ، 7 ماه و ... طول کشيده . بعد نتيجه اين شده که به درد هم نميخوريم . خوب با اين تفاسير اين حقير کلي تجربه هاي ريز و درشت دارم . چون هم به قدر کافي اعتماد به نفس دارم و پر رو هستم براي همين هميشه توي روز خواستگاري و بعد از اون همه چي يادم ميمونه و مراحل رو به خاطر مي سپرم .
اما اوني که مي خوام امروز بگم مربوط به دوران آشنايي هست . در دوران آشنايي اين حقير چند تا کار انجام ميدم . اولين کاري که مي کنم اينه که دل نمي بندم و براي همين خاطر هم رفتارهام کاملا برادرانه هست . يکي از دکترهاي مشاور مي گفت تو دوست پسر بودن بلد نيستي و در جذب خانم ها نقص داري ، به نظرم راست ميگه اما چون ايده ام اينه که با منطق ازدواج کنم و با عشق زندگي ، اين رفتارم بد به نظر نميرسه . خوب با تمام اين تفاسير يه چند تا مثال از تجربياتم عرض مي کنم .

- سعي کنيد يک رنگ و صادق باشيد. به نظرتون اين چه معنايي داره : براي من اصلا مقدار مهريه مهم نيست ، اما چرا تو با 700 تا سکه مخالفي !!! (بعد هم کلي جنگ و دعوا سر مهريه ....)

- سعي کنيد واقع نگر باشيد. اينکه آدم با خانواده اش مشورت کنه شرط عقل هست . خود من تمام اتفاقات رو با مادر و گاهي خواهرهام و حتي پدرم در ميون ميگذارم . چرا ؟؟ چون اونا چيزايي ميدونن و ميبينن که من نميبينم و اشتباه هست که از جربياتشون استفاده نکنم . هميشه اين پيشنهاد رو به طرف مقابلم هم مي کنم . حالا از اين حرکت من چه برداشتي ميشه؟ يک برداشت کاملا اشتباه : «علي استقلال فکري نداره و از خودش اراده نداره» . خوب به شهادت تمام دوستان و نزديکان بنده کسي که روي استقلالش نميشه حرفي زد يکي بنده هستم . حالا کسي رو تصور کنيد که هربار ميخواد حرف مهمي رو مطرح کنه مادر يا پدرش با من صحبت مي کنن . خوب شما اگر اسم اين رو نميگذاريد عدم استقلال ، من ميگذارم .

- سعي کنيد انتظار نابجا نداشته باشيد . تصور کنيد يه آدمي مثل من که توي خيابون اگر گشنه بشه با يه پراشکي يا فوقش خوراک لوبيا و هايدا سر و تهش رو هم مياره از کجا بايد ليست رستوران هاي خوب رو داشته باشه . از طرفي کسي که تنوع طلب نيست و اگر سالي 1000 بار بره پارک ملت ، بازم فردا با اشتياق ميره پارک ملت نبايد انتظار داشته باشيد که همه ي تفرجگاه هاي تهران رو بشناسه .

- سعي کنيد با احساسات طرف مقابل با محبت برخورد کنيد . خيلي ناراحت کننده است اگر با اشتياق به طرف مقابل بگيد «من کاکتوس خيلي دوست دارم» ، بعد اوشون با ديدن باغچه کاکتوس هاي شما که در طول 7 سال با عشق ازشون نگهداري کرديد بگه «واي ، يعني ميخوايي اينا رو با خودت بياري خونه !؟!؟»

- اين يکي سعي کنيد که ميخوام بگم به من ربطي نداره . علتش هم نياز به بيان نيست . سعي کنيد يک طرفه عاشق نشيد . اين موضوع الان خيلي رايج هست . البته نميدونم از قديم اينجور رايج بوده يا تازگي ها اينجور شده اما دختر ها و پسر هاي زيادي رو ميشناسم که عاشق کسي هستن که اون طرف روحش هم خبر نداره ، يا اصلا روحش خبر داره ، خيلي موقع ها طرف مايل نيست به اين عشق يا براش مهم نيست و ... . بعد اين خانم يا آقا بخاطر معشوق مذکور به افرادي که ممکنه مناسب هم باشن جواب رد ميده . در بين دوستان کساني رو شنيدم که حالا که به معشوق رسيدن هر روز دعا مي کنن جناب معشوق برن زير تريلي .

- سعي کنيد مشخصات و خصوصيات فرد مورد علاقه تون رو بنويسيد و هر از چند گاهي بررسيش کنيد. حداقل هميشه حرفي براي گفتن و چيزي براي بررسي در اختيار داريد .

- سعي کنيد به چيزاي بيخودي گير نديد. طرفمون از همه ي زندگي مشکل اصليش اين بود که من اهل موسيقي هستم . آقاي مشاور فرمودن «خوب علي با هدفون گوش مي کنه» اما ايشون بازم دلشون رضا نبود . با خودم فکر مي کردم گوش کردن يا نکردن به موسيقي در معادلات زندگي چه جايگاهي داره .

- اوه ، يه سعي کنيد مهم . سعي کنيد در اين دوره زمونه  از کسي که تازه دانشگاهش تموم شده انتظار حقوق ماهي يک ميليون و نيم نداشته باشيد . البته خانم  طرف ما با اين مساله مشکلي نداشت ، آقاي مشاور ميگفت نميتونه با يک و نيم ميليون حقوق هيات علمي زندگي کنه .

در انتها چون احتمال داره خوانندگان محترم بعضا از کساني باشن که با بنده زماني در فاز آشنايي بودن ، نظرات رو بعد از تاييد حضورتون نمايش ميدم . از الان ازتون عذرخواهي مي کنم .
الان داريد ميگيد پسره چشم درومده چه راحت در مورد خواستگاريهاش صحبت مي کنه . محض اطلاع حضرات اساتيد خودم ، چون خواستگاري امري عادي در بين آقايون و خانم ها هست ، و چون دل ما هنوز به کسي بسته نشده و تازه چون خودم هم از شنيدن خاطرات طرف مقابلم ناراحت نميشم در نتيجه نه از اينکه همسر احتمالي آينده (که معلوم نيست کي باشه و چه وقتي به اين بلاگ سر بزنه و اصلا از کامپيوتر و اينترنت و اينا خوشش بياد و ... ) بياد و بخونه نگرانم و نه از اينکه شما دوست عزيزم بيايي و بگي چه ضايعي و ...
در پناه خدا موفق و پيروز باشيد.

معلم هاي عزيزم در طول دوران تحصيل

معلم هاي عزيزم در طول دوران تحصيل

اول ابتدايي : خانم ها مقبلي و توتونچيان (تهران - سيد رضي - سعادت آباد)
دوم ابتدايي : خانم اسمائيلي (تهران - سيد رضي - سعادت آباد)
سوم ابتدايي : خانم صلح جو (تبريز - پرورش - منظريه)
چهار ابتدايي : آقاي نوزاد دربان (تبريز - المهدي - منظريه)
پنجم ابتدايي : آقاي علايي عزيز (تبريز - المهدي - منظريه)
ناظم هاي عزيزم در دوران ابتدايي :‌آقاي خالقي و ملكي

راهنمايي : (تهران-شهريار - انديشه - شهرك انديشه فاز يك)
حرفه و فن :‌ آقاي باقري ،‌ شريفي
رياضي :‌معلم عزيزم آقاي جعفري ،‌آقاي بهرام پور
عربي : آقاي باريكاني عزيز و آقاي حق پرست
علوم : آقاي صادقي عزيز
زبان : آقاي زكي زاده عزيز
هنر : آقاي رمضاني
تاريخ ، جغرافيا : آقاي ميرزايي
پرورشي : آقاي تك فلاح
ديني :‌آقاي چگيني
ادبيات : آقاي كيائي عزيز
ناظم هاي خوبم آقايان مراغه ، باريكاني ، عباسي ، كيا

دبيرستان : (تهران-فرديس - شهيد رجايي - شهرك ناز)
رياضي : اساتيد عزيزم آقايان گلزار و احمدوند
فيزيك : اساتيد عزيزم آقايان اصلاني ، غني زاده و دادگر
شيمي : معلمان خوبم آقايان ابراهيمي ، (دو تا ديگه الان خاطرم نيست)
ادبيات :‌ آقاي طهماسبي و آقاي اسحاقي
ديني : آقاي رمضاني
زبان : آقاي رنجبر
عربي : آقاي جهرمي
تاريخ ، جغرافي و اجتماعي : آقاي غفاري ، معلم عزيزم آقاي رهنما و آقاي قنبري عزيز
زيست شناسي : استاد گرانقدر آقاي موتابي
ناظم محترم آقاي شعبان پور و مدير عزيزم آقاي آقا رضايي.

پيش دانشگاهي : (تهران-شهريار - خوارزمي - شهرك انديشه فاز 2)
فيزيك : آقاي فرزادي عزيز
رياضي گسسته : آقاي حيدري عزيز
رياضي : (اسمشون يادم رفته ، ايشون من رو شوقيان خطاب مي كردن )
زبان : آقاي (فكر كنم ) عربشاهي
ادبيات :‌آقاي مشعشعي عزيز
مدير محترم آقاي بيرامعلي

معلم آموزشگاه زبان انگليسي دانش كه به گردن بنده بسيار حق دارن و 5 سال بنده رو تحمل كردن آقاي زحمتكش عزيز

ياد همه ي عزيزان ديگري كه يا درسشون يادم رفته و به تناسب اسمشون يادم نيست ، يا اسمشون يادم رفته رو هم گرامي مي دارم

گفت ، آن كه مرا كلمه اي بياموزد ، مرا بنده ي خود ساخته است ، به احترام همه ي آنها كه مرا كلمات آموختند ،‌ راهشان را ادامه مي دهم .

عالم بي عمل يك فحش است !؟!؟

حرف حرف حرف ، همش حرف . حرف زدن رو خوب بلديم ، اما در عمل ! بي عمل .
توي كتاب ها خونديم : عالم بي عمل به چه ماند؟ زنبور بي عسل .
اما چه سود ؟ به اين هم عمل نمي كنيم .
بچه مذهبي ها چايي نمي خورن ،‌ مرغ كم مي خورن ، خداي نكرده رب توي غذا نباشه ، چرا ؟؟؟ چون قرآن گفته انظر الي طعامك ، يا مثلا گفته كلوا من طيبات ما رزقناكم . باشه ،‌شما راست ميگيد . آخه آدم حسابي اگر اين درسته پس چرا غذاي روحتون اينهمه آلودست . ميشيني پاي صحبتاشون همش از بد شدن جامعه صحبت مي كنن ، از خراب شدن مردم ،‌ از حروم خوري ها . خوب اصلا تو راست ميگي . باشه ، اما تكرارش توي جمع خودموني دردي دوا مي كنه ؟؟؟‌ نه . فقط بار غيبت و تهمت رو روي دوشمون ميگذاره . طرف ميگه امام علي (عليه السلام)‌گفته هرجا كاخي بنا شده حتما .... بابا مرد حسابي بزرگترين خونه ي شهر براي امام حسن بود . حضرت عباس حسابدار امام حسين عليه السلام بود . آدم بدبخت و بيچاره حسابدار مي خواد ؟؟‌!! به جاي تهمت زدن و بد و بيراه گفتن كه غذاي كثيف روح هست به رب و ماست گير داده .
بقيه وضعشون از اين هم بدتر به نظر ميرسه .
«آدم بايد مثبت نگر باشه ،‌ در اطراف انسان همه كلمات بار معنايي دارن و آدم بايد به همه ي اونها توجه كنه . هر چيزي رو هي تكرار كنيم كائنات همون رو برامون انجام ميده »‌يه مشت حرفاي درست كه لقلقه ي زبون آدم هاي به ظاهر روشنفكره . خوب شما راست ميگيد . خيلي خوب ، آفرين . كو عمل ؟؟؟ ميشينه ميگه «وضع مملكت خرابه ،‌ همه دزدن ، توي دنيا ما هيچي نيستيم ، ديگه وضع از اين بدتر نميشه ... » هنر كردي ، تمام و كمال جملاتت مثبت و عاقلانه و دورانديشانه و متفكرانه بود . الان كائنات دست به دست هم ميدن براي اينكه بهت ضدحال بزنن بهشت خدا رو توي همين دنيا براي شما ممثل مي كنن . آخه آدم نا حسابي فقط اگر همين يه اصل رو باور داشته باشيم (كه اتفاقا از اصول اثبات شده ي روانشناسي هم هست) كه تكرار جملات (چه مثبت و چه منفي) تبديل به واقعيت ميشه ،‌وضع بد و بدتر خواهد شد .
از همه جالب تر تفكر مسيحي رايج بين ما ايراني هاست . ميگي نه . خوب مسيح براي چي رفت بالاي صليب ؟! چرا خودش رو فدا كرد ؟! تا آدم ها از گناه اولين پاك بشن و بعد از مرگ صاف برن بهشت . الان به معلم ميگي چرا در تربيت دقت نميكني ، ميگه چون دولت ... به كارمند ميگي چرا كار نميكني ميگه چون دولت ... به دكتر ميگي ميگه دولت به راننده تاكسي ميگي ميگه دولت . آقاجون ، خانوم جون ،‌اين چيزا هيچ ربطي به دولت نداره . دولت همين كارمند ها و معلم ها و ... هستن . آهان به طرف همين حرف رو ميزني ميگه «بزرگان ما ، ما رو دروغگو و دغلكار و ... بار آوردن» . بريد خودتون رو مسخره كنيد . دولت دولت ،‌بزرگان فلان . به اين مزخرفات ميگن فرافكني . يعني من ها و ما ها كار خودمون رو انجام نداديم و نميديم بعد ميگيم دولت . صبر كن ببينم ، تو خودت معلمي بلدي ، اصلا قدرت بيان داري ، به اصول تربيت آگاهي داري ، پس چرا به خودت اجازه دادي معلم بشي . آقاي محترم ، اگر الان بيان بگن شما رئيس ،‌ ميگي نه ؟؟؟ يا با دونستن اينكه اين كاره نيستي سريع استدلال مي كني «اگه من بگم نه يكي ابله تر از من رو ميگذارن اون بالا» ، آقاجون ،‌ خانوم جون شما ها براي خودتون هم لالايي بلديد بخونيد ؟!‌ يا يه دولت رو بالاي صليب كرديد ، همتون از گناه پاك شديد .
«خارج همه چي سر جاشه ، مرده شور اين كشور رو ببره كه شب ساعت 3 هيچكي توي درمونگاه نبود» مرد حسابي خودت روز روشن توي مغازه ات هستي يا مشتري بد بخت 4 روز بايد بياد و بره . «خارج به علم و معرفت احترام ميگذارن ،‌ براي دانشمندانشون ارزش قائلن» پروفسور اونجا از هشت ساعت كار روزانه 7.5 ساعت كار مفيد دارن نه اينكه 1 ساعت اون هم با ارفاق .
گوش اين حقير هم پره از اين حرفا كه «به اون ها ميرسن ، اون ها هم كار ميكنن» . اين جريان مرغ و تخم مرغ نيست كه نشه حلش كرد . يه كارگر اگر كار نكنه ، پول در نمياره ، وقتي پول نداشت نمي تونه خرج كنه ، پس اگر چيزي براي خوردن نداشت نميتونه بگه چرا . چون كاري نكرده تا آخر ماه حقوقي بگيره .
يه كشور وابسته به كساني هست كه توي اون كشور كار مي كنن . از قصاب و راننده اتوبوس گرفته تا وزير و وكيل . وقتي كل سيستم كم كاري كنه ، آخر ماه پولي و بودجه اي نيست كه خرج پيشرفت بشه . الان همه شروع ميكنن چرتگه انداختن كه اينقدر پول نفت داريم ،‌ فلاني اون همه خورده ، زمان سيد فلان بود ، زمان نژاد بيسار شد . اگر دارين به اين چيزا فكر مي كنيد معلومه دوباره وقتم رو تلف كردم . لطفا بريد يه كم از اين پاورپوينت هاي عاشقانه ببينيد تا آروم بشيد . اما اگر داريد به حقيقت كلامم دقت مي كنيد ، لطف مي كنيد ،‌ به حال من نه ،‌ به حال خودتون .
آقايون ، خانوم ها :‌ اين جمله از امام علي عليه السلام باشه ، يا از دكتر شريعتي خدا بيامرز ، يا از اوشو يا ارد فرقي نمي كنه ،‌ وقتي داريد ميگيد ايراني ها دزدن ،‌ دروغ گو هستن ، تنبلن ، فلانن ،‌ بيسارن ياد اين جمله ها بيافتيد :
مراقب افکارت باش که گفتارت مي‌شود
مراقب گفتارت باش که رفتارت مي شود
مراقب رفتارت باش که عادتت مي ‌شود
مراقب عادتت باش که شخصيتت مي‌شود
مراقب شخصيتت باش که سرنوشتت مي‌شود.