قابلمه خورشت
به مناسبت اون اعتصاب غذا توي دانشگاه مي خواستم يه چيزي بنويسم . راستش امروز شنيدم که اخبارش هم توي روزنامه درج شده. بماند . من جزء کسايي بودم که رفتم غذام رو خوردم (عين بچه هاي خوب) و به غذا (به زبان تحصن) اعتراض نکردم . ولي يکي از چيزايي که توي اين جريان برام جالب بود برخود مسئولين سلف و آشپزخانه با جريان بود . اگر توي عکسي که منتشر شده ( و اگر به دستم برسه بهتون نشون ميدم) نگاه کنيد يه قابلمه هم وسط صف ظرف ها هست . از اون جالب تر اينکه مسئول سلف (آقاي ع آ ) هم در جمع بچه ها بود .
امروز که با يکي از آشپز ها صحبت مي کردم مي گفت اون گوشت هاي گوسفندي پدرشون رو در آورده بود . چون به شدت دير پز بودن . حالا که گوشت گاو آوردن همه راحت شدن .
الان اولين سوالي که مطرح ميشه اينکه چرا وقتي دانشگاه مي خواد گوشت تهيه کنه با آشپز ها مشورت نمي کنه . يا شايد هم مشورت مي کنه و اونها خوب مشورت نميدن . سوال اينکه چرا بايد کار به جايي برسه که بچه ها يه اعتصاب درست کنن . اين سوال رو من توي دانشگاه فبلي هم پرسيدم . و البته کسي جواب نداد (اين کسي که ميگم يه آدم مسئول هست) .
جريانش مثل جريان ديواريه که توش لوله ترکيده باشه و صاحب خونه اونقدر صبر کنه تا ديوار خراب بشه روي سرش . خوب برادر من ، پدر من ، عزيزم خودتون زود تر جريان رو درست کنيد تا به اين بحث ها نکشه. ما که هنوز مدير نشديم ببينيم چه مشکلاتي بر سر اين کار ها هست . خوب بود يه مديري چيزي بلاگ من رو مي خوند . بماند
نتيجه مي گيريم :
نتيجه سياسي : اعتصاب يک کار سياسي است .
نتيجه اجتماعي : گاهي مردم داد مي زنند .
نتيجه اخلاقي : ادب در همه کاري شرط است .
نتيجه روانشناسي : هميشه آرامش خوب نيست ، گاهي آرامش ، آرامش قبل از طوفان است.
نتيجه غذايي : گوشت باشد ، گاو يا گوسفند مهم نيست !؟!؟!؟!
نتيجه هنري : حتي با يک فابلمه هم مي شود يک اثر هنري خلق کرد.
نتيجه ديني : از نعمت هاي پاکيزه خداوند بخوريد .
نتيجه فرهنگي : اعتراض ، فرهنگ خود را مي خواهد.
نتيجه گروهي : ما که خورديم ، ديگران نخوردند!
نتيجه نهايي : بعد از اعتصاب : «آقاي ... از برنج چيزي مونده ما بخوريم»
شاد و سعادتمند باشيد
امروز که با يکي از آشپز ها صحبت مي کردم مي گفت اون گوشت هاي گوسفندي پدرشون رو در آورده بود . چون به شدت دير پز بودن . حالا که گوشت گاو آوردن همه راحت شدن .
الان اولين سوالي که مطرح ميشه اينکه چرا وقتي دانشگاه مي خواد گوشت تهيه کنه با آشپز ها مشورت نمي کنه . يا شايد هم مشورت مي کنه و اونها خوب مشورت نميدن . سوال اينکه چرا بايد کار به جايي برسه که بچه ها يه اعتصاب درست کنن . اين سوال رو من توي دانشگاه فبلي هم پرسيدم . و البته کسي جواب نداد (اين کسي که ميگم يه آدم مسئول هست) .
جريانش مثل جريان ديواريه که توش لوله ترکيده باشه و صاحب خونه اونقدر صبر کنه تا ديوار خراب بشه روي سرش . خوب برادر من ، پدر من ، عزيزم خودتون زود تر جريان رو درست کنيد تا به اين بحث ها نکشه. ما که هنوز مدير نشديم ببينيم چه مشکلاتي بر سر اين کار ها هست . خوب بود يه مديري چيزي بلاگ من رو مي خوند . بماند
نتيجه مي گيريم :
نتيجه سياسي : اعتصاب يک کار سياسي است .
نتيجه اجتماعي : گاهي مردم داد مي زنند .
نتيجه اخلاقي : ادب در همه کاري شرط است .
نتيجه روانشناسي : هميشه آرامش خوب نيست ، گاهي آرامش ، آرامش قبل از طوفان است.
نتيجه غذايي : گوشت باشد ، گاو يا گوسفند مهم نيست !؟!؟!؟!
نتيجه هنري : حتي با يک فابلمه هم مي شود يک اثر هنري خلق کرد.
نتيجه ديني : از نعمت هاي پاکيزه خداوند بخوريد .
نتيجه فرهنگي : اعتراض ، فرهنگ خود را مي خواهد.
نتيجه گروهي : ما که خورديم ، ديگران نخوردند!
نتيجه نهايي : بعد از اعتصاب : «آقاي ... از برنج چيزي مونده ما بخوريم»
شاد و سعادتمند باشيد
+ نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۸۶ ساعت 0:55 توسط علي
|