امروز داشتم انيميشن «دانه سيب » محصول كشور چين (فكر كنم) رو نگاه مي كردم. داستان در متن خودش از عشق صحبت مي كرد . يادم افتاد فيلم هاي زيادي مثل «موازنه» ، «روياي نهايي» ، «هوش مصنوعي» و .... رو ديدم كه به نوعي درگير عشق و البته مفهوم اون بودن .
ميخوام كمي در مورد عشق و محبت و علاقه صحبت كنم .
زياد از دوستان مي شنويم كه در مورد عشق صبت مي كنن . در مورد اينكه فلاني عاشق شده و فلان دوست عاشق فلاني شده و .... . راستش با خودم فكر مي كنم در حق عشق داره ناجوانمردي ميشه . لازم هست اين كلمه رو اول معني كنم و به قول بزرگترها ترمينولوژي كنم بعد ادامه حرف رو بگم . كلمه عشق از «عَشَقَ» به معني گياهي بسيار تلخ ريشه گرفته . عشق در ذات خودش تلخ هست و اين خيلي مهمه . ما كلمه ديگري در زبان انگليسي داريم كه Love هست . شايد بشه گفت بين مفهوم عشق (عربي) با Love در انگليسي تشابهاتي وجود داره ولي اين دو تا خيلي با هم فرق مي كنن. عشق در زبان ما (فارسي و عربي) به معني غم و غصه و اندوه و فراغ و دوري از معشوق و ... هست و در اصل به معني نرسيدن به معشوق هست . حالا تصور كنيد فلاني عاشق باشه ، بعد به معشوق برسه . اين ديگه عشق نيست . اين همون Love هست.
كسي كه عاشق هست همه خوبي ميبينه و اگر بدي باشه نخواهد ديد . خوب وقتي مفهوم عشق به يك انسان اشاره گر شد اون وقت وقتي دو نفر با هم زندگي مشترك رو شروع مي كنن . بدي ها رو هم خواهد ديد و كم كم از هم دلزده خواهند شد. عشق بايد براي كسي باشه كه هيچ بدي نداشته باشه . خوبي مطلق باشه و البته دست نيافتني . اون هم كسي نيست جز خدا.
مطلب مهم اينكه وقتي كسي كشش داره نسبت به فرد ديگه اي يا به جهت مسائل جسماني هست و يا به جهت برخي خوبي هايي كه در فرد ديده .در حالت اول اون عشق نيست و Love هست و در مورد دوم هم عشق نيست بلكه علاقه شديد هست . در اولين پلان هاي فيلم AI بيان ميشه كه ضربان قلب ، عرق كردن، احساس كشش داشتن و... هيچ كدوم عشق نيست . اين ها همه علاقه زياد هست . تازه بعضي دوستان ميگن «فلاني رو ديدم يه دل نه صد دل عاشقش شدم» اين نوعي بيماري كه با برخي راهكارها قابل درمان هست . و عشق در كسي لحظه اي حاصل نميشه . عشق لحظه اي بعد از يه مدت از بين ميره . اين Love هست نه عشق.
با اينكه من بارها در مورد اين مساله صحبت كردن ولي بسياري از دوستان نمي پذيرن . به نظر لازم مياد اين دوستان بيشتر مطالعه و تحقيق كنن.حرف زياد و مجال كوتاهه .
عذر خواهي مي كنم از اينكه خيلي كوتاه و تلگرافي بعضي مسائل رو بيان كردم . اميدوارم بتونم با راهنمايي دوستان مسائل رو كاملتر بيان كنم
شاد باشيد

نتيجه گيري :
نتيجه اجتماعي : آدم ها نسبت به هم علاقه مند مي شوند
نتيجه تاريخي : ليلي و مجنون افسانه است
نتيجه سياسي : حتي مفاهيم عميق ما را نيز به تاراج مي برند
نتيجه اينترنتي : وب پر از بلاگ هاي عاشقانه است ؟!؟!؟!
نتيجه هنري : هنر عشق ورزي غلط است (the Art of Love درست است)
نتيجه عرفاني : عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
نتيجه زباني : كلمه شناسي را ترمينولوژي گويند
نتيجه انگليسي : Love is a like and Love is a miss
نتيجه ادبي : اگر در ديده ي مجنون نشيني بجز از خوبي ليلي نبيني
نتيجه شخصي : من عاشق نمي شوم .
نتيجه سينمايي : فيلم ها منابع شناخت تفكرات هر ملتي هستند.