با تبريك عيد غدير به همه دوستان خوبم ، امروز يه خاطره ديگه دارم ، اين بار از نمايشگاه كتاب

از بانك پول مي گيرم ، شتاب است و كمتر از 5 هزار تومان نمي دهد  ، و منتظر تاكسي مي شوم . اتوبوس از كنارم مي گذرد ، اينجا هر 7 دقيقه يك اتوبوس مي آيد ، صلواتي مي برد تا ميدان ابوذر . نمي دانم چرا در اين شهر روز عيد غدير را جدي تر مي گيرند ، حتي اتوبوس ها صلواتي هستند . و تا نمايشگاه را با اتوبوس صلواتي مي روم ، تخفيف ها از همين جا شروع شده است . باجه ي بانك تجارت «آقا من كارت شناسايي فقط كارت دانشجويي همراهم هست ، چه كار كنم ؟» و پسر جوان «چند تا مي خواهي حالا؟» ، «4  5  تا» ، «مشكلي نيست» . پنج تا بن كتاب مي گيرم ، امتداد تخفيف ها اينبار 20% . وارد سالن مي شوم ، كتاب ها را ديشب ديده ام و به اندازه كافي غصه خورده ام . ديشب هم مردم كتاب ها را مي ديدند مثل امشب. انواع كتاب ها از «اسرار جن ، آنچه همه بايد بدانند» تا آنها كه همه نبايد بدانند . مانند هميشه بيشتر غرفه ها كتاب هاي آموزش خانواده دارند «مشكلات زناشويي» «ضعف جنسي» «مردان مريخي ، زنان ونوسي» و «آداب زناشويي» ، آقاي جوان به خانم جوان نگاه مي كند «اين خوبه» و خانم جوان تاييد مي كند و آقاي فروشنده را صدا مي كند ... . «مردان مريخي ، زنان ونوسي» را مصور هم در غرفه اي ديدم ، جالب بود . كتاب جيبي «چاكرا» و يادم آمد كه «آموزش ريكي براي دانش آموزان و دانشجويان» هم بود ، به حق چيزهاي نديده .
صداي موسيقي كه از نواي نمايشگاه پخش مي شود ، اين همان آلبومي است كه از خاله به امانت گرفتم و در پس تاريخ ، گم شد . «ببخشيد اون كتاب چنده ؟» «با تخفيف 4 تومن» و مي خرم با دادن 4 بن كتاب ، باز هم تخفيف . اين كتاب را بعد از 10 سال مقاومت كردن بالاخره خريدم . هنوز يك بن دارم ، بايد گشت .
4 ميسكال در 5 دقيقه ، يكي از دوستان دارد اس ام اس را هل مي دهد . از سالن خارج مي شوم تا سالن بعدي را هم ببينم . سر جوان داخل باجه شلوغ است و اين زوج هاي جوان هستند كه با هم قدم مي زنند ... . سالن بعدي بيشتر كودكان هستند و كنكوري ها . گاهي كتاب هاي كامپيوتري و ... هم پيدا مي شود . «آقا شما كتاب آشپزي هم داريد ؟» «نه ، ولي توي اون يكي سالن هست ، آشپزي به سبك يانگوم» و مشتري متعجب است . كتاب هاي كودكان را ورق مي زنم «آقا اينا نه خراب ميشن نه اگرآب روشون بريزه چيزيشون ميشه» «اِ ، پس به درد بچه شر ها مي خوره» «بله حتما» ، بيچاره كوچكترين خاله ام كه كتاب هاي مدرسه اش را پاره مي كردم و او با صبر از مساله مي گذشت و مي بخشيد .
با آن بن آخر يك كتاب مي خرم «مدير يك دقيقه اي» و از نمايشگاه بيرون مي آيم . صداي نمايشگاه ديگر نمي آيد و اين استاد است كه ادامه مي دهد «امامت اسمائيليه ، زيديه و اماميه در انتخاب امام متفاوتند...» و از تخفيف در امامت مي گويد ...

شاد كام و سربلند باشيد